پیش‌تر تسک‌هایم را می‌نوشتم. یا بهتر بگویم می‌نداختم‌شان توی گوگل کلندر که به موقع ریماند بدهند که وقت فلان کار است یا بسار قرار را داریم...

یک تسک هفتگی هست برای هر دوشنبه برای نوشتن در وبسایتی که دیگر وجود خارجی ندارد. وبلاگش هم وجود خارجی ندارد. اما هر دوشنبه راس ساعت 8 خاطرم می‌آورد که چرا آن تسک را نوشتم و چرا تقریبن هرگز اجرایش نکردم.

الان بی‌قیدم. رها نیستم. بی‌قیدم. رها بودن چیزی درونی‌ست. انسان انتخاب می‌کند که رها باشد یا بری باشد یا هرچه... اما بی‌قید بودن صفت بیرونی‌ست. قید هست. چهارچوب و ددلاین و فرصت هست... آدم اهمیتی نمی‌دهد. این ترسناک است. که آدم درونش مقید چیزی/کسی باشد و بیرونش بی‌قید.

* حافظ