زندگی موازی
همه چیز از دیدن لایک کسی روی پست فیسبوق دوستی شروع شد! قهقه زدم! یاد ال افتادم با تئوری 200 نفر آدم درهم تنیدهش. دایره معاشرتمان با یک یا دو حلقه به خودم باز میگردند. بعد نگاهم افتاد به گوشه صفحه دیدم کپل کپلخانیان آنلاین هست.
به همه آدمهایی فکر کردم که میشناختیم... آدمهای موازی ما. که من میشناختم و او میشناخت و من وسط ماجرا بودم و او وسط ماجرا بود و همدیگر را نمیشناختیم... سالها! یادم افتاد که اگر هم را میشناختیم چه از هم خوشمان نمیآمد. اما همه این سالها داشتیم خاطرات مشترک میساختیم بدون اینکه بدانیم. به ماجراهای پیوستهای که میدانستیم و انگار هرکداممان زندگی کرده بودیمشان.
به زندگی موازی که هر کداممان میتوانستیم داشته باشیم در همین حلقه تنگ معاشرانمان و نداشتیم.
+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم تیر ۱۳۹۴ ساعت ۱۱:۵۵ ق.ظ توسط پروشات
|