بوی بهبود ز اوضاع جهان آیا؟
داشتم یک جور ملوی خوبی با روزگار کنار میاومدم... میغلتیدم و برای خودم چرخ میزدم. یکجور بیحاشیه و بیدردسر و بدون موج. برای خودم راحت و آسوده گاماس گاماس فرو میرفتم در مردابم.
بعد انگار کسی/کسانی به زور کشیدندم بیرون... انداختندم توی کایاک و گفتند برو... من از شدت موجها و شتاب آب ترسیدهم. از برخورد با سنگهای درشت و ریز واهمه دارم. کایاکسواری فراموشم شده. شنا به کل خاطرم نیست. وعده اقیانوس هم کمک چندانی نمیکند. همین روزهاست که کایاک چپ کرده، له و لورده بیاردنم و تحویلتان بدهند. از من گفتن...
+ نوشته شده در دوشنبه یکم مهر ۱۳۹۲ ساعت ۱۰:۳ ب.ظ توسط پروشات
|