کس نمیجنبید چون بر شاخه برگ از برگ
پرسیده بود خاموشم... خاموش نیستم. تاریکم.
چشمانداز فردا آنقدر تیره است که ترجیح میدهم بیدار نشوم.
دلسردم.
امید واژه غریبی شده برایم.
صبحها به این انتظار بیدار میشوم که شب زودتر فرا برسد.
پای رفتن نیست. جان ماندن هم...
+ نوشته شده در شنبه چهارم خرداد ۱۳۹۲ ساعت ۵:۲۰ ب.ظ توسط پروشات
|