یک تصویر دارم از خودم... یک تصویر از خنکهای عصر پاییزی... با نسیم کمی سرد و موهای کوتاه.

در این تصویر نشسته‌م پشت میز چوبی روی دک روبروی اقیانوس. خانه سفید پشت سرم است... باد زده زیر خوشی پرده‌های سفید و از پنجره‌های قدی به سمت بیرون میکشند خودشان را. چایی لیوانی‌م با لیمو دو نیم شده روی میز است. من توی صندلی گرد و بلند ننویی فرو رفته‌م. شالم را دورم پیچیده‌م و احتمالن غرق موسیقی آرامی شده‌م که از موزیک پلیر کنار دستم توی فضا حل میشود. برگه‌ها... برگه‌های سفید و سبز و صورتی روی میز صورتی پخش‌اند و روان‌نویسهای رنگی‌م ولو... 

یک تصویر دارم از خودم... از آن تصویرها که هرگز محقق نمیشوند.