بهارانه
به دعوت گيدوراي عزيز
پینوشت: درست کردمش شد 91 ولی راستش رو بخاید بنده موندم هنوز توی سال 88... یه جایی اون حوالی دارم پرسه میزنم هنوز! هنوز تو زنجیره سبز بین ولیعصر و ونک دارم قدم میزنم و لبخند میزنم... بقیه ش فقط یه کابوسه که یه روز تموم میشه و دوباره بیدار میشیم...
هنوز چند روزي باقي هست كه اسفند چمدونش رو بگيره دستش و اين خونه رو تحويل مستاجر جديد كه همون فروردين 91 باشه بده...
من سرما خورده و آپيچو آپيچوكنان هستم و فكريم كه همه تعطيلات رو توي تخت با فيلمها و سريالهاي خاهريم بگذرونم...
سال آينده سال سختي در پيشه... خدا كمكمون كنه :)
اين هم عيدي من به دنياي مجازي... البته پارسال خيلي تو دهنم بود... سال خوبي هم شد. :) باشد كه امسال هم سالي نيك بشه :)
پینوشت: درست کردمش شد 91 ولی راستش رو بخاید بنده موندم هنوز توی سال 88... یه جایی اون حوالی دارم پرسه میزنم هنوز! هنوز تو زنجیره سبز بین ولیعصر و ونک دارم قدم میزنم و لبخند میزنم... بقیه ش فقط یه کابوسه که یه روز تموم میشه و دوباره بیدار میشیم...
+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم اسفند ۱۳۹۰ ساعت ۹:۴۷ ق.ظ توسط پروشات
|