![]() |
![]() |
|
| مجبورم! میفهمی؟ |
|
افتاده ام به دانلود آهنگ... اين كه ميگويم افتاده ام يعني بصورت دودكش وار در حال دانلود آهنگ هستم! يك نوعي اعتياد هست اين. كه بروي در فورشرد و اسم خواننده ها را سرچ كني بعد هرچي آهنگ هرگزي نخوانده اند دانلود كني! مثلا الان روي دور جاش گوربن هستم! اول هفته فول آلبوم نيو كيدز را قرقره كردم. بعد اين وسطها گاهي يك چيزهايي پيدا ميكني مثل آهنگ اوه كرول! همه اين اراجيفي كه گفتم مفهومش اين است كه از آن دوراني هست كه شديدا دلم ميخواست يا سيگاري شديد بودم يا مشروبخوار قهار! دومي را ترجيح ميدهم البت! كه فرت فرت سيگار را با سيگار روشن كنم يا اينقدر بنوشم كه دكمه آف مغزم زده شود! بعضي آدمها بلدند دكمه آف مغزشان را بزنند! من بلد نيستم! آدمي را هم ندارم كه بلد باشد دكمه آف مغزم را بزند. (گرچه بعضيها در هايبرنت كردنش كمك ميكنند) عجالتا تا اطلاع ثانوي دست به دامان موسيقي هستيم جهت آف نمودن مغزمان! |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388ساعت 11:7 قبل از ظهر توسط پروشات |
|
|
بعضي آدمها در زندگي معجزه هستند: همين كه بداني دست دراز كني (مثل زبل خان و آقا شيره) دستت ميرسد بهش و ميتواني زنگ بزني و جيغ بزني كافيست.
بعد حتي اگر پايان نامه ات روي هوا باشد و زندگيت مثل آونگ در حركت مداوم بين دو نقطه و دل نگران سلامت مادر خانومي باشي و هزار و صد فكر خواسته و ناخواسته و رفتن و آمدن و ... باز هم همين معجزه حضور ميتواند نگهت دارد... ميتواند كاري كند كه "سين" * بماني! * sane |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388ساعت 10:33 قبل از ظهر توسط پروشات |
|
|
از پایان نامه نپرسید! دوشنبه یکباره نه صد باره مردم! هر وقت زنده شدم خبرتون میکنم!
این رو داشته باشید عجالتا! سینما هم فعلا تعطیله! پگاهی و آقاشون رو نیافتم هنوز! Lyrics | Air Supply lyrics - Lost In Love lyrics |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388ساعت 11:28 بعد از ظهر توسط پروشات |
|
|
گاهی آدمها خبر ندارند از میزان اعتیادشان به دیگری... از میزان بند بودن نفسشان به نفسش... از میزان وابستگی تپش قلبشان به نزدیکی آن طرف گاهی هم آدمها واقفند به این همه... به وجود تک تک سلولهای بدن آن دیگری که جایی در هزاران کیلومتری تو دارد به زندگی اش ادامه میدهد... به صدای ارام لبخندی که گاه روی لبهایش مینشیند و پیچیش موهایی که باد هم نمیتواند بهمش بزند... گاهی برای نفس کشیدن تنها او بس و تو! خفه شده بودم انگار این ده ماه! انگار دستی هر روز راه نفسم را میبست! انگار همه حرفهایم تلنبار میشد روی هم! بعد یک دفعه فرو میریخت و آوار میشد! بغلت کردم... همه چیز تمام شد " وقتی تو هستی همه چی مرتبه" --- پینوشت: آدما توی زندگیشون به یکی احتیاج دارند که از خودشان بهتر بشناسدشون! مرسی که هستی سانازم! |
|
+ نوشته شده در
جمعه نهم مرداد 1388ساعت 10:3 بعد از ظهر توسط پروشات |
|
|
براي خوشبختي من همين بس كه كمي آنطرفتر تو نفس ميكشي!
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هفتم مرداد 1388ساعت 10:0 قبل از ظهر توسط پروشات |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
من این قالبم رو دوست ندارم که!
|
| پیوندهای روزانه |
|
صحرای رز آبدارخونه سایت کتابخونها سان خان داداشم... امیدم... حاج علی سان روزنویسهای یک فیزیک دان جزیره تنهایی ساناز خانوم گل آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|