![]() |
![]() |
|
| مجبورم! میفهمی؟ |
|
"عشق غلط ميكنه بي اجازه سرش و ميندازه پايين و بدون در زدن وارد ميشه... ممكنه يكي سر باز باشه آخه!" - بدون شرح پينوشت: اگه مخاطبش بوديد كه الان يك لبخند پت و پهن روي صورتتون نشسته! اگر هم كه نه! كه گمانه زني فايده نداره! موجود نميباشد! |
|
+ نوشته شده در
شنبه سیزدهم تیر 1388ساعت 2:38 بعد از ظهر توسط پروشات |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
من این قالبم رو دوست ندارم که!
|
| پیوندهای روزانه |
|
صحرای رز آبدارخونه سایت کتابخونها سان خان داداشم... امیدم... حاج علی سان روزنویسهای یک فیزیک دان جزیره تنهایی ساناز خانوم گل آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|