تبليغاتX
روزگاری یک پروشات...
مجبورم! میفهمی؟
خارج از دستور:

بعضی آدمها ذاتاً دوستداشتنی هستند! لپکشونی هستند...


هرگونه برداشت سیاسی از این متن آزاد است

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388ساعت 11:50 بعد از ظهر  توسط پروشات | 
نقل عیناً از کامنت ساناز:

همه میدونن که من معمولا راجع به این جور چیزها نظر نمیدم و اکثرا در چنین شرایطی با لودگی و مسخره بازی مساله رو رفع و رجوع میکنم.
ولی اندفعه این گندی که این عزیزان زدن انقدر بزرگ هست که منم نمی تونم با شوخی ازش بگذرم.
من زمان انقلاب نبودم. تمام اطلاعاتی رو هم که درباره اون دوران دارم را از مسولین مدارس و دانشگاه و تلویزیون همین دولت بدست آوردم.
با تمام دانسته های اندکم فقط میتونم یک چیز رو تو این شرایط بگم و اونم این هستش که: وای به حال دولتی که رویه نظام قبل از خودش رو پی بگیره و به شعور مردمش مستقیم توهین کنه و (دور از جون مردم) اونها را خر فرض کنه!

پینوشت: مردمان ایران هر چقدر هم که ساده دل و صبور باشن بلاخره یک روزی صبرشون لبریز میشه. دلم به حال اون کسی که باعث سر ریز شدن این صبر میشه اساسی میسوزه!
بدا به حالش!

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم خرداد 1388ساعت 3:16 بعد از ظهر  توسط پروشات | 

كانورشيني كه مشاهده ميكنيد بدون دخل و تصرف از گوگل تاك به اينجا منتقل شده! (البته لينك آدم مورد نظر اضافه شده) بخوانيد و لذت ببريد!


من: يك پورشه قرمز بخر

من هم سوار شم

 

  پريس: بذار پولامو جمع كنم

چنده؟

 

 من زياد نيست...


پريس: (مي بيني چقدر تو نخ قيمتم(

 

 من:  500 - 600 بيشتر نيست

 

 پريس: خوبه ديگه

 

من: آره...

 

 پريس: الآن دارم مي رم بخرم

توام قرمز دوست داري ديگه؟

 

من: فقط پورشه رو

بله

فراري بود زرد بخر لطفا

 

 پريس: خوبه

 

من: آدودي آبي

 

 پريس: نه من زرد دوست ندارم ماشين

 

من: بنز مشكي

 

 پريس: حالا اگه مي خواد فراري باشه

 

من: نه فراري زرد قشنگه

 

 پريس: من زرد دوست ندارم

 

من: بي ام و نوك مدادي

 

 پريس: فكر نكني پول ندارما

 

من: خب پس اصلاً فراري رو نخر

 

 پريس: نه فقط قرمز

موتور سه چرخه دوست داري؟

 

من: همون پورشه خوبه

 

 پريس: پولم به اين ميرسه فقط

 

من: آررررررررررررره

بوق هم داره؟

 

 پريس: قرمزش هم قشنگه

ها داره

 

من: آخ جون

من باهاش بيب بيب ميكنم

+ نوشته شده در  شنبه نهم خرداد 1388ساعت 2:3 بعد از ظهر  توسط پروشات | 

من آدم سیاسی نیستم! این را همان اول گفتم که بعدها خرده نگیرید به نادانی ام. از این بحتها هم اولین چیزی که یاد گرفتم این بود که چپ و راست در مفهوم اصلی اش متفاوت است با این تقسیم بندی که ما اینجا داریم...

و راستهای ما چپ هستند و چپهای ما راست!

همین جا بود که فاتحه سیاسی بازی برای من خوانده شد!

بعدها، فهمیدم که اینها اصلاً مهم نیست... مهم نیست چپ باشی یا راست. مهم این است که آدم باشی!

و رای اولم را دادم به یک "آدم" که فرشته نبود... "آدم" بود!

این بار هم میخواهم بروم به یک "آدم" رای بدهم. نمیگویم خطایی ندارد. فرشته است. نمیگویم برای همه چیز جواب دارد... اما میتواند و خدا کند بخواهد تلاش کند و آدم باشد.

من برای نه گفتن به کسی به اقای موسوی رای نمیدهم.... من برای اقتصادی به آقای موسوی رای میدهم احتیاج به درونگرایی دارد. برای حرفهایی به آقای موسوی رای میدهم که بدون تنش بیان میشود و برای اینکه فکر میکنم ایران نیاز دارد مدتی خبر ساز نباشد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم خرداد 1388ساعت 5:21 بعد از ظهر  توسط پروشات | 
فيس بوك و تويتر هر دو فيلتر شده اند!

مسابقه انتخابي بايد به سمت يك كفه تمايل پيدا كنه...

+ نوشته شده در  شنبه دوم خرداد 1388ساعت 5:7 بعد از ظهر  توسط پروشات | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
من این قالبم رو دوست ندارم که!

پیوندهای روزانه
صحرای رز
آبدارخونه
سایت کتابخونها
سان
خان داداشم... امیدم... حاج علی سان
روزنویسهای یک فیزیک دان
جزیره تنهایی
ساناز خانوم گل
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
دی 1388
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
پیوندها
شپلتکو! (یک راز بین نویسنده اش و یکی دیگه!)
من در دويچه وله
خاطرات پريس
بلاگ پرشنیها...
خونه بلاگسپات اون ور آب
خونه بلاگسپات این ور آب
سانازززززززززز
حنا خانوم در جزیره تنهاییش
روزنویسهای یک فیزیک دان
خان داداش امید
سان... توجه دارید که چرت و پرت رو تعطیل کرده!
کلئوپاترا و زندگی ملکه ایش
صابخونه (علیرضا شیرازی)
شانتال...
حافظم
شوریده
فاطیما جونم
مهتا
خان عمو - سهیل - بابای روزبه
ابدارخونه عموسهیل
پشت کوه
شایان و صحرای رزش
دکتر بابک خان!!!!
داستانهای تصویری دکتر جان
دریم... مریم جون
یادداشتهای یک دختر ترشیده
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM