![]() |
![]() |
|
| مجبورم! میفهمی؟ |
|
این امید آنچنان مینویسه که گاهی اشک آدم رو درمیاره! د آخه مرد حسابی مجبوری از تهرون تعریف کنی با این جمله های عاشقانه آخه؟
هم طراز استنشاق بوی بهار تهران ، لابه لای تار تار موهایت ! حتماً باید همین جمله را مینوشتی که نیمه شبی خراب بوی بهار تهرانم کنی؟ خدا از سر تقصیراتت بگذره! |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388ساعت 9:35 بعد از ظهر توسط پروشات |
|
|
عادت كرده ام به جاي تو، با خودم حرف بزنم. آدمها را توي مغزم طوري فايل بندي ميكنم انگار دارم براي تو تعريفشان ميكنم - مدل كوه برو است. - كتاب خوان حرفه اي نيست ولي خب دايي جان ناپلئون كوت ميكنه - تيتيش حرف ميزنه... ميييييييدونيييييي! واقعه ها را هم طوري دسته بندي و اناليز ميكنم انگار تو نشسته اي آنطرف ميز و داري با دقت به من گوش ميكني! و دقيقاً همنجا كه بايد مخالفت كني با خودم مخالفت ميكنم...: - خيلي احمق بازي دراوردم - ... ديگه! همينه كه هست، چه انتظاري داشتي؟ (و به جاي سه نقطه اسم هركس رو ميخواهي بگذار!) - خب ديوونه ميشم اين آقاهه هر روز صبح مياد از كوچه... بالا و بوي عطرش قبل از اينكه به پيچ برسه ميپيچه! - باز من و موندم و اون قلعهه... - حوصله ندارم... هي بالا و پايين ميرم الكي اما گاهي فقط گاهي همه اين كانورسيشنها گلوله ميشه بين urge حرف زدن با تو و چراغ خاموش جيميلت! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388ساعت 3:30 بعد از ظهر توسط پروشات |
|
|
رستوران برو هستيد؟ دنبال جاي خوب ميگرديد؟
خب بريد اين سايت رو چك كنيد... خير ميبينيد! |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388ساعت 5:16 بعد از ظهر توسط پروشات |
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 8:58 بعد از ظهر توسط پروشات |
|
|
وقتی کسی به شما موسیقی هدیه میدهد، بهایش را بپردازید...
برای آنکه موسیقی به قلبتان میرساند، لبخند و برای آنکه گوشتان را مینوازد، کاغذی خرد! --- پ.ن. اگر کسی این خان داداش ما رو دیده به ما خبر بده و خانواده ای را از نگرانی نجات بده! |
|
+ نوشته شده در
جمعه چهارم اردیبهشت 1388ساعت 2:50 بعد از ظهر توسط پروشات |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
من این قالبم رو دوست ندارم که!
|
| پیوندهای روزانه |
|
صحرای رز آبدارخونه سایت کتابخونها سان خان داداشم... امیدم... حاج علی سان روزنویسهای یک فیزیک دان جزیره تنهایی ساناز خانوم گل آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|