تبليغاتX
روزگاری یک پروشات
میرحسین موسوی
دوشنبه سی و یکم فروردین 1388
اي دي اس ال شاتل
در باب شاتل فرمود:

آن كس كه از شاتل اي دي اس ال خريد، هيچ آرامش نديد و در عذاب بمرد!

چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388
خونه خالي

در باب رابين پودي ما همين بس كه خانه مان از وقتي بابا-مامان گرامي تشريف برده اند سفر، مثل روز اولش دست نخورده است!

بفرماييد يك ذره بهم ريختگي، يك ذره نامرتبي، يك ذره ظرف چرك وچيپس و پفك و ... در اين خانه ديده ميشود، نميشود!

تعداد چراغهاي روشنش هم حداكثر دو تاست!

البته اين حقيقت كه ساناز هم موجود نيست بي تاثير نيست ها!

جمعه چهاردهم فروردین 1388
از جمیع جوانب هم که نگاه کنیم باز هم فیلمهای قدیمی با همه "اسپشال افکت" نداشتنها و دوربینهای 8 میلیمتری و آپارات و ... از این فیلمهای جدید خیلی بهترن!
بخصوص اگه قیلم عروسی مامان باباتون باشن که وقتی نگاهش میکنین شوک میشین از گذشتن 35 سال!

خودمونیم ها... بابایم آخر تیپ بوده...! من که عاجقش بودم! عاجقتر شدم! یک لبخندی هم میزنه به پهنای کانال سوئز!
یکشنبه نهم فروردین 1388
بهانه گيري
خيلي بي بهانه شروع شد... اين دلتنگي را ميگويم: انگار يكباره ديگر نبودي... خلاء بود و تو نبودي!

حالا نشسته ام اينجا ميان پوچي... و آنقدر دلتنگم كه حتي شنيدن صدايت آن طرف خط دردم را دوا نميكند... تو را ميخواهم كه دستم را ببرم لابلاي موهايت و تو ولو بشوي روي زمين و جيك جيك كنيم!