تبليغاتX
روزگاری یک پروشات...
مجبورم! میفهمی؟
به يك عدد گوش شنوا براي پياده روي از جام جم تا خانه  در هواي برفي شديداً نيازمنديم....

مشخصات مورد نظر:

1- قد بلند و ناز باشد.

2- گربه دوست باشد.

3- كلاه بافتني داشته باشد.

4- آدم در كنارش احساس آرامش كند.

5- اسمش هم sunnaz باشد!

---

پينوشت جهت همون sun-naz: تو جدي نگير!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم دی 1387ساعت 2:56 بعد از ظهر  توسط پروشات | 
عارضم که از محضر آقایان شریف مُراجع این صفحه یک سوال دارم:

تصور کنید در خیابانی (هر حیابانی) قدم میزنید...

 و تصور کنید زنی  را(منظورم از تاکید صرف مونث بودنش است) که نمیشناسیدش و به احتمال صد در صد هرگز در میان شلوغی جمعیت "نمیدیدیش" و از کنارش میگذشتید...

حالا تصویر کنید که همین زن ناگهان شما را وسط خیابان ببوسد (مجاز به این هستید که بین گونه و لب انتخاب کنید... مسائل س.ا.ن.ف.ر.ان.س.ی.س.ک.و شما دخلی به ما ندارد) و از کنارتان عبور کند...

سوال: چه واکنشی نشان میدهید؟


واکنش خانمها در مقابل جنس مخالف معلوم است: قریب به اتفاق یک حس خواهند داشت و آن ت.ج.ا.و.ز به حریم شخصیشان است و احتمالاً خودشان که توی گوشش میزنند هیچ! جیغ میکشند و با به جوش آوردن دیگ غیرت بقیه خدمت طرف میرسند.
قیل از اینکه شما بگویید... بله خودم میدانم این میشود تبعیض ج.ن.س.ی.ت.ی چون از نیت "پلید" آقا که مطمئن نیستیم... اما همین است که هست! {علامت شیطانک در حالی که ابرویهایش را بالا پایین میاندازند و نیشخند میزند}


+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم دی 1387ساعت 8:31 بعد از ظهر  توسط پروشات | 

متولد شدن حس خوبي بايد باشد... اينكه يكباره خودت را مركز جهان ببيني براي نارسيستي مثل من مانند معجزه است...

امسال اما...

شور و هيجاني براي متولد شدن ندارم... گرچه به خودم كادو داده ام...

دلم ميخواست يك ليست خريد بنويسم از چيزهايي كه نياز دارم و براي خودم كادو بخرمشان... حساب كرده ام كه ان شاءالله تا 10 سال آينده ميتوانم بخرمشان! چيزهايي مثل يك فيكاستور آرايش، يك خط چشم، يك بوت، يك ست كيف قرمز گوجه اي، هارد اكسترنال... يك عالمه فيلم...

هي هي... جواني كجايي كه يادت بخير....

راستي خان داداش زود زود تولدت مبارك

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم دی 1387ساعت 5:27 بعد از ظهر  توسط پروشات | 
ميفرمايد:

فرصت شمار صحبت كزاين دو راهه منزل

چون بگذريم ديگر نتوان بهم رسيدن....

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم دی 1387ساعت 6:9 بعد از ظهر  توسط پروشات | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
من این قالبم رو دوست ندارم که!

پیوندهای روزانه
صحرای رز
آبدارخونه
سایت کتابخونها
سان
خان داداشم... امیدم... حاج علی سان
روزنویسهای یک فیزیک دان
جزیره تنهایی
ساناز خانوم گل
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
دی 1388
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
پیوندها
شپلتکو! (یک راز بین نویسنده اش و یکی دیگه!)
من در دويچه وله
خاطرات پريس
بلاگ پرشنیها...
خونه بلاگسپات اون ور آب
خونه بلاگسپات این ور آب
سانازززززززززز
حنا خانوم در جزیره تنهاییش
روزنویسهای یک فیزیک دان
خان داداش امید
سان... توجه دارید که چرت و پرت رو تعطیل کرده!
کلئوپاترا و زندگی ملکه ایش
صابخونه (علیرضا شیرازی)
شانتال...
حافظم
شوریده
فاطیما جونم
مهتا
خان عمو - سهیل - بابای روزبه
ابدارخونه عموسهیل
پشت کوه
شایان و صحرای رزش
دکتر بابک خان!!!!
داستانهای تصویری دکتر جان
دریم... مریم جون
یادداشتهای یک دختر ترشیده
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM