تبليغاتX
روزگاری یک پروشات...
مجبورم! میفهمی؟
بنده و خواهري به اين نتيجه رسيده ايم كه تقريباً تمام هم نسليهاي آقاي پدر يك دلبستگي عميقي دارند نسبت به پيكان... چرا؟ عرض ميكنم:
آقاي پدر يك عدد گل پسر 1 دارند كه سه ماهي از بنده بزرگتر است و چيزي به 30 سالگي اش نمانده... اين آقاي پدر گل پسرشان را حمام ميبرند، درش را تعمير ميكنند... هر جايي مهمي كه در زندگي ما ممكن است برويم اين گل پسر را راه مي اندازند و .... آخر به من بگوييد  انصاف است نارگيل فرنگي 2 سال تا سال در خانه خاك بخورد و كارت بنزينش را ميدهند به اين گل پسر !!! هرچه هم ميگوييم پدر جان اين گل پسر پير شده وقت بازنشستگي اش است... آخر پيكان مدل شهريور 59 نفس ندارد در اين هواي آلوده تهران... گوش شنوا نيست كه نيست... ميفرمايند كه سالم است و تميز است (شكر خدا نميگويند عروس است) و بايد بيايند ببرندش موزه!
خلاصه كه هر بار كه قرار است بيايند جايي دنبال ما، ما سرمان مياندازيم پايين و قايم ميشويم! بعد هم كه به ما اجازه نميدهند دست بهش بزنيم چه برسه به رانندگي! همان نارگيل فرنگي بسمان است...
ما تا كنون فكر ميكرديم كه اين اخلاق مخصوص آقاي پدر ماست حالا فهميده ايم كه نه بابا! آقاي پدر پريس هم يك كبرا 11 دارند كه...! آقاي پدر مينو هم همچنين... خلاصه امان از اين دلبستگيهاي هم نسليهاي آقاي پدر به پيكان (بخصوص از نوع 55 تا 63 اش)


1- گل پسر بابا نام پيكان سفيد يخچالي (تاكيد ميكنم سفيد يخچال) آقاي پدر است كه تازه برده اند نمره اش را تعويض نموده اند و با آن ما را به عروسي، دانشگاه و ... ميبرند...
2- نارگيل فرنگي يك عدد دو-صفر-شش سفيد رنگ است با يك هاپوييي در پشتش و يك ميزان متنابهي ناز و ادا در خوردن بنزين و بجز بنزين سوپر به چيزي ميل نميكنند و خيلي تپل و ناز هستند.

پينوشت: يك نفر در رتبه بندي بلاگهاي برتر به من راي داده... از همين تريبون از همين "يك" نفر تشكر ميكنم!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم آبان 1387ساعت 12:31 بعد از ظهر  توسط پروشات | 
دوستي براي هر كسي جايي در زندگي دارد: روي تاقچه، كنار بالش، زير فرش يا توي آينه...
براي من كمي برعكس است: زندگي ام جايي حوالي دوستيهايم خانه دارد...

ديدار ياران هم خورشيد درخشان روزهاي سرد و ابريمان است... فقط تصور كنيد كنار جمع دوستان با كسي آشنا شويد كه هميشه از دور تحسين اش كرده ايد.

پنجشنبه روز قشنگي بود:
براي زيبايي فرناز
براي ملوسي و شيطنتهاي الهام
و براي ديدن مانا...

----
بگذريم كه سيبيل (عكس) خان داداش يه نموره ... آره!
+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم آبان 1387ساعت 10:15 قبل از ظهر  توسط پروشات | 
جناب آقاي دكتر يك پزشك سايتي براي تشخيص جنسيت اينترنتي بر اساس هيستوري مرورگرتان معرفي كرده اند...
بنده فضول هم چرا رفتم ببينم آيا مرد هستم يا زن... و سايت با تقريب 70 به 30 تشخيص داد كه بنده مرد هستم!!!!!!!!!
يعني سايتهاي مردانه را بيش از سايتهاي زنانه چك ميكنم...
برويد ببينيد و نتيجه را گزارش دهيد.
+ نوشته شده در  شنبه یازدهم آبان 1387ساعت 12:50 بعد از ظهر  توسط پروشات | 
ديده ايد اين سيگاركش هاي حرفه اي سيگار بعدي با آتش سيگار فعلي روشن ميكنند و تبديل ميشوند به دودكش؟ فيلم ديدن دودكش وار هم همين است... كه آتش فيلم بعدي با تيتر آخر فيلم قبلي شروع كني... گاهي هم همزمان با ويندوز مديا و پاور دي وي دي دو فيلم ببيني و خلاصه كه... مهمتر اين هست كه فيلمها را سورت نكرده ببيني نه اينكه عشقم كشيد و امروز با لينچ حال ميكنم و فردا با گري مارشال ها!!!! قاطي!
+ نوشته شده در  شنبه یازدهم آبان 1387ساعت 12:45 بعد از ظهر  توسط پروشات | 
قرار هست كه آمار بگيرم ببينم كه چند روز در سال رو سرما خورده نيستم و به خودم بتبريكم!
من نميدونم ساناز از اون سر دنيا چطور به من سرما خورده ايش را داد!!!!!

دلم الان يك بالش گنده ميخواد و پتو كه بپيچم دور و دودكش وار فيلم ببينم!
+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم آبان 1387ساعت 2:3 بعد از ظهر  توسط پروشات | 
پر بيراهه نرفته ايد!
از مهمترين ت.م.ن.ا.ه.ا.ي زندگي ج.س.م.ا.ن.ي من همانا خوردن كيت كت chunky ميباشد با چاي ساعت دو بعدازظهر!
و يكي ديگر هم خسبيدن پس زنگ صبحگاهي ساعت!
.
.
.
البته يكي ديگر هم ميباشد و آن هم به شما مربوطي نيست!!! فقط يك hint ميدهم كه مربوط است به ب.و.س.ي.د.ن يك نفر (و من اصلاً اشاره اي به خواهري نميكنم ها! باور كنيد!) ‌‌{دونقطه دي}
 
+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم آبان 1387ساعت 3:23 بعد از ظهر  توسط پروشات | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
من این قالبم رو دوست ندارم که!

پیوندهای روزانه
صحرای رز
آبدارخونه
سایت کتابخونها
سان
خان داداشم... امیدم... حاج علی سان
روزنویسهای یک فیزیک دان
جزیره تنهایی
ساناز خانوم گل
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
دی 1388
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
پیوندها
شپلتکو! (یک راز بین نویسنده اش و یکی دیگه!)
من در دويچه وله
خاطرات پريس
بلاگ پرشنیها...
خونه بلاگسپات اون ور آب
خونه بلاگسپات این ور آب
سانازززززززززز
حنا خانوم در جزیره تنهاییش
روزنویسهای یک فیزیک دان
خان داداش امید
سان... توجه دارید که چرت و پرت رو تعطیل کرده!
کلئوپاترا و زندگی ملکه ایش
صابخونه (علیرضا شیرازی)
شانتال...
حافظم
شوریده
فاطیما جونم
مهتا
خان عمو - سهیل - بابای روزبه
ابدارخونه عموسهیل
پشت کوه
شایان و صحرای رزش
دکتر بابک خان!!!!
داستانهای تصویری دکتر جان
دریم... مریم جون
یادداشتهای یک دختر ترشیده
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM