![]() |
![]() |
|
| مجبورم! میفهمی؟ |
|
بنده همين جا رسماً از كلاه برداري استفعا ميدهم! به آزار نوشتن رايتينگ نمي ارزد.! تازه اون سياره كوفتي هم پيدا نشد كه نشد! من هم دست از پا درازتر برگشتم. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت 8:42 قبل از ظهر توسط پروشات |
|
|
در خبر است كه يك عدد خواهري الان در حال سكته ميباشد! چرا؟
چون من 6 مليون از حسابش كشيده ام بيرون و در حساب خودم واريز نموده ام! نقط تمام! من هم در حال فرار به سوي ماه يا مريخ يا هر سياره كوفتي ديگري ميباشم كه در آن دست خواهري به من و 6 مليونش نرسد! |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 3:1 بعد از ظهر توسط پروشات |
|
|
من الان شديداً معتقد به فلسفه ي پولش بياد حرمسرا - خودش بره كاروونسرا شده ام!
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387ساعت 4:48 بعد از ظهر توسط پروشات |
|
|
د رروایت است که به تاریخ خامس از ماه دوم سنه ۸۷، شيختنا ساناز ، مولاتنا خواهري و يك عدد نازدارالملوك پروشات كبير به راه افتادني به سير سفر سواحل خزري و جنگلهاي البرز... در خبر است كه در راه سرعتشان از ۶۰ بيشتر نگرديدي و باز در خبر است كه به روز جمعه به نشتارود شدندي از براي زيارت دريا و به نمك آبرود رفتندي و گوشت چنجه به نيش كشيدني بي نان! كه نان فراموش نموده بود نازدارالمولوك.... و باز در خبر هست كه همه شب آتش برافروختندي و كباب بلمباندني! از عجايب سفر مربايي بود بس خوشمزه كه شيختنا فرمودند كه آلو باشد و ما در عجب بوديم و پزنده بشارت داد كه مرباي ازگيل است... و نازدارالملوك خرسند گرديدي و پزنده به تحفه يك شيشه مربا بديشان دادندي! (ساناز خانوم مربا بي مربا ها! مامانم برش داشته به ما نميده! من ميرم پيداش ميكنم سهمت رو هاپولي ميكنم.) به روز شنبه گروه سه بازگشت پيروزمندانه خويش را آغاز نموده و گام در راه نهادندي و به خير با مقادير متنابهي خوراكي به منزل رسيدندي و قس عليهذا! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387ساعت 3:38 بعد از ظهر توسط پروشات |
|
|
رفتیم که رفتیم..... هوووووورررررررررراااااااااا! |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387ساعت 4:26 بعد از ظهر توسط پروشات |
|
|
مواد لازم: یک عدد من! یک عدد خواهری! یک عدد ساناز! یک عدد قامقامقام!
هدف: خوردن، خوابيدن... رقصيدن! همراه با: مقادیر متنابهی خوراکی! کباب چنجه! جوجه کباب! چیپوس!و دبرنا!!!! بقيه اش سييييكككككررررررتتتتتتته! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه یکم اردیبهشت 1387ساعت 3:20 بعد از ظهر توسط پروشات |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
من این قالبم رو دوست ندارم که!
|
| پیوندهای روزانه |
|
صحرای رز آبدارخونه سایت کتابخونها سان خان داداشم... امیدم... حاج علی سان روزنویسهای یک فیزیک دان جزیره تنهایی ساناز خانوم گل آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|