تبليغاتX
روزگاری یک پروشات...
مجبورم! میفهمی؟

آیا این اشتباه است که آدمها... بیایند بنشیند آنسوی میز تو و برایت درددل کنند و تو گوش بدهی؟ و سری تکان بدهی و همدردی کنی و همین و بس؟ بعد سبک که شدند بروند و آن وقت آدمهای دیگر خزعبلات ببافند که آن آدمها چرا مینشینند کنار یک دختر؟!!!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم دی 1386ساعت 4:58 بعد از ظهر  توسط پروشات | 

دیدن یک فیلم خوب همیشه refreshingه بخصوص که پودل ناز داده باشتش... کیف داد دیدنش!

بهترین هدیه ام بوده... So far!

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم دی 1386ساعت 2:22 بعد از ظهر  توسط پروشات | 
دلدادگی هم حکایتی دارد ها!

مثل نوشیدن دُرد شراب است و خمار شدن!

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم دی 1386ساعت 10:57 قبل از ظهر  توسط پروشات | 

و اینگونه بود که دی ماهی ها تفلد دار شدند!

من الان شوک هستم که این هوارتا کادو رو دارم! واقعاْ انتظار نداشتم که این قدر جدی تقلد بازی کنیم!

ما دی ماهی ها از همه شما تشکر میکنیم!

بعد هم: وووووووااااااایییییییی خوش گذشت!

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم دی 1386ساعت 9:15 قبل از ظهر  توسط پروشات | 

خبر خیلی ناگهانی مثل سیلی روی صورتمان نشست... اینکه بدانیم دیگر سه امتیازی گرفتنش در صبا باتری را نمیبینیم و یا اینکه دیگر آن حرکت دورکی بعد از هر پرتاب را انجام نمیدهد یک چیز است و اینکه فکر کنیم دیگر نیست چیز دیگری است...

 

روحش شاد...

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم دی 1386ساعت 8:47 قبل از ظهر  توسط پروشات | 

خان داداش میفرماید:

" شکست عشقی برای مردها یک چیز اجتناب ناپذیر هست مثل سربازی رفتن! آدم را مرررردددد میکند!"

و این اصلا به شما مربوط نمیباشد ها!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم دی 1386ساعت 10:50 قبل از ظهر  توسط پروشات | 
این بیقراری مرا آخر میکشد... یک پایم به جاده است و دلم به ماندن!

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم دی 1386ساعت 4:48 بعد از ظهر  توسط پروشات | 
در راستای عمل به دستورات عمو سهیل منبعد شیختنا را مینامیم:  خواهر روحانی " يا "پاپ جان پول" يا "جان پودل ناز سوم"
+ نوشته شده در  شنبه یکم دی 1386ساعت 9:43 قبل از ظهر  توسط پروشات | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
من این قالبم رو دوست ندارم که!

پیوندهای روزانه
صحرای رز
آبدارخونه
سایت کتابخونها
سان
خان داداشم... امیدم... حاج علی سان
روزنویسهای یک فیزیک دان
جزیره تنهایی
ساناز خانوم گل
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
دی 1388
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
پیوندها
شپلتکو! (یک راز بین نویسنده اش و یکی دیگه!)
من در دويچه وله
خاطرات پريس
بلاگ پرشنیها...
خونه بلاگسپات اون ور آب
خونه بلاگسپات این ور آب
سانازززززززززز
حنا خانوم در جزیره تنهاییش
روزنویسهای یک فیزیک دان
خان داداش امید
سان... توجه دارید که چرت و پرت رو تعطیل کرده!
کلئوپاترا و زندگی ملکه ایش
صابخونه (علیرضا شیرازی)
شانتال...
حافظم
شوریده
فاطیما جونم
مهتا
خان عمو - سهیل - بابای روزبه
ابدارخونه عموسهیل
پشت کوه
شایان و صحرای رزش
دکتر بابک خان!!!!
داستانهای تصویری دکتر جان
دریم... مریم جون
یادداشتهای یک دختر ترشیده
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM