![]() |
![]() |
|
| مجبورم! میفهمی؟ |
|
درهم میریزم
به همین آسانی انگار که مسخ معجزه وجودت باشم میشکنم و گریه میکنم. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386ساعت 3:58 بعد از ظهر توسط پروشات |
|
|
سبکبارم...
در بخشایش لذتی است... در رها کردن و فروگزاردن آنکه میبخشایم خودم هستم و آنکه رها میکنم خودم.... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386ساعت 3:48 بعد از ظهر توسط پروشات |
|
|
بدترین شبیه ات همین سرماست
که حس میکنم و از تو ساتع میشود. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386ساعت 3:45 بعد از ظهر توسط پروشات |
|
|
حتی نمیبینی ام..
درست از کنارم میگذری و من برایت وجود ندارم... به چه امید بسته ام؟ "که گرگهای گرسنه..."* هدر میروم! ----- * از قطعه "به چه امید بسته اید" اثر "برتولت برشت" |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386ساعت 3:35 بعد از ظهر توسط پروشات |
|
|
و راویان اخبار و طوطیان شکرشکن چنین روایت کنند که:
آقا حوصله ندارم... جلسه دارم... دعوا دارم... اون ور نوشتم و عکسیدم! آن محرومه مغفوره هم ایضاْ! تقاضا میشود جهت عضویت در گروه به proshat ات gmail دات کام یک ای میل عنایت بنمایید! پس تا بعد! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سیزدهم خرداد 1386ساعت 3:38 بعد از ظهر توسط پروشات |
|
|
همین اساعه من و خواهری به این نتیجه رسیدیم که امید خان داداش خیلی طفلک میباشد... ادامه اش حضوری عرض خواهد شد چرا!!!!
به غرزدنهای سه تفنگدار پلاس+ مربوط ... نیست ها! |
|
+ نوشته شده در
جمعه یازدهم خرداد 1386ساعت 5:23 بعد از ظهر توسط پروشات |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
من این قالبم رو دوست ندارم که!
|
| پیوندهای روزانه |
|
صحرای رز آبدارخونه سایت کتابخونها سان خان داداشم... امیدم... حاج علی سان روزنویسهای یک فیزیک دان جزیره تنهایی ساناز خانوم گل آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|