
به همین آسانی
انگار که مسخ معجزه وجودت باشم
میشکنم
و گریه میکنم.
در بخشایش لذتی است...
در رها کردن و فروگزاردن
آنکه میبخشایم خودم هستم و
آنکه رها میکنم خودم....
درست از کنارم میگذری
و من برایت وجود ندارم...
به چه امید بسته ام؟
"که گرگهای گرسنه..."*
هدر میروم!
-----
* از قطعه "به چه امید بسته اید" اثر "برتولت برشت"
آقا حوصله ندارم... جلسه دارم... دعوا دارم... اون ور نوشتم و عکسیدم!
آن محرومه مغفوره هم ایضاْ!
تقاضا میشود جهت عضویت در گروه به proshat ات gmail دات کام یک ای میل عنایت بنمایید!
پس تا بعد!
به غرزدنهای سه تفنگدار پلاس+ مربوط ... نیست ها! ![]()